حکایتی از بهلول
25 آبان 1393 توسط كريمي
روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد. خلیفه گفت: مرا پندی بده. بهلول پرسید: اگر در بیابان بی آب، تشنه گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می دهی؟ گفت: صد دینار طلا. پرسید: اگر صاحب آب به پول… بیشتر »